ایران بهانه ماندن ،شُکوهِ جاودانه ماندن
خاکت عصاره عشق است
نامت سرشت جوانی
ایران وطنی پر قصه ،وطنی پر غصه
خون شد رودهایت
گُل شد خاکت از رود خون خواهی
ایران کیشم ،پیشه درویشم
آزادگی ات ایران در خون و رگ و ریشم
ایران هزاران مرد ،هزاران زن
هزاران داد ،هزاران بی داد
ای وطنم ،جای پای مردانت مانده بر خاکت
چگونه بگویم دلم از فریادهایت خون است
چگونه نریزم اشکی وقتی به تاراج است خاکت
زبانها بستند ،به تیغ برهنه زنند سرهای سخن سرخ را
ایران به امیدت که شوی آزاد قلمم عشق می ورزد
به سرایت مردان بیشه آزادی به کمینند
به امید آن روز مرد آزاد تو ام ایران
در بیشه مردانت هنوز بر پایم ایران
آزاد مرد